توکل کن

 

آتشی که نمیسوزاند  "ابراهیم" را



 

 چاقویی که سر نمی برد "اسماعیل " را


 

دریایی که غرق نمیکند "موسی" را


 

کودکی که مادرش او را

به دست موجهای "نیل" می سپارد

تا برسد به خانه ی تشنه به خونش

 

  

دیگری را برادرانش به "چاه" می اندازند

سر از خانه ی عزیز مصر در می آورد؛



 

آیا هنوز نیاموختی؟!

که اگر تمام دنیا بخواهد

و خدا نخواهد ، نمیشود...



پس ...

به تدبیرش اعتماد کن

به حکمتش دل سپار

به او توکل کن

و به سمت او قدمی بردار


تا ده قدم آمدنش به سوی خود را به تماشا بنشینی..


 
/ 7 نظر / 38 بازدید
فاطمه

سلام.ممنون از حضورتون. این پستتون دیشب حال منو خوب کرد ولی وقت نشد نظر بذارم[لبخند]

کامران

پدرم می گوید :کتاب مادرم می گوید :دعا و من خوب می دانم که زیباترین تعریف خدا را فقط می توان از زبان گل ها شنید…به دعاهای قشتگتون نیازمندم

رها راد

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

انسان

[گل]سلام پسر

فاطمه (ترانه باران)

سلام خوبی؟بعد از ماهها دوباره برگشتم. پستات مثل همیشه عالی منتظر حضورت تو وبلاگم هستم.